تیپ شخصیتی شما چیست؟

[ad_1]

آپلود عکس

تیپ شخصیتی شامل A، B، C و Dوجود دارد که در آن خصوصیات و ویژگی‌های افراد گروه‌بندی شده است. البته از همان ابتدا باید بگوییم که هر فرد الزاما همه خصوصیات گروه A، B و… را ندارد و ممکن است چند ویژگی از یک گروه غالب‎تر و چند ویژگی از گروه‌های دیگر را داشته باشد. دراین مطلب با انواع تیپ‌های شخصیتی آشنا خواهیم کرد.

آگاهی از نوع تیپ شخصیت به چه درد ما می‌خورد؟ 

آگاهی افراد از اینکه بدانند چه نوع تیپ شخصیتی دارند کمک می‌کند که نقاط قوت و ضعف خود را بشناسند و مسوولیت رفتارهایی که انجام می‌دهند، بپذیرند. مثلا اگر دوستی از دست شما دلگیر می‌شود کمی به خودتان توجه کنید، شاید ویژگی بدی دارید که باعث می‌شود فرد یا افراد از شما برنجند. آگاهی از نوع تیپ شخصیتی به افراد کمک می‌کند در ازدواج و انتخاب شغل و تصمیمات مهم زندگی هم بهتر عمل کنند.

تیپ شخصیتی شما چیست؟ 

با شناخت شخصیت می‌توان در آن تغییراتی ایجاد کرد 

گاهی این سوال پیش می‌آید که وقتی شخصیت خود را می‌شناسیم می‌توانیم تغییرات کمی در آن ایجاد کنیم؟ پاسخ این است که برای هر نوع تغییری انعطاف‌پذیری لازم است. بعضی از افراد ممکن است خصوصیات خود را بشناسند ولی انعطاف لازم را نداشته باشند. یکی از ویژگی‌های مهم در زندگی انعطاف و سازگاری است. البته بخشی از انعطاف‌پذیری ذاتی است. حتما متوجه شده‌اید که بعضی از کودکان از همان زمان تولد انعطاف بیشتری دارند، ولی بخش دیگر ناشی از یادگیری است و این ویژگی در طول زندگی تربیتی هر فرد شکل می‌گیرد و والدین در شکل‌گیری آنی نقش مهمی دارند.

آگاهی از تیپ شخصیت در ازدواج کمک‌کننده است 

وقتی دو تیپ شخصیتی برای مشاوره ازدواج مراجعه می‌کنند، معمولا مشاور تلاش می‌کند افرادی را به ازدواج تشویق کند که ویژگی‌های مشابه زیادی دارند. تفاوت‌های زیاد شخصیتی، عمدتا مشکل‌ساز هستند. گاهی یکی از طرفین ازدواج فکر می‌کند می‌تواند صفت شخصیتی غیرقابل‌قبول از نظر خودش را در همسر آینده‎اش از بین ببرد. اینکه تصور کنیم که همسرمان در طول زمان تغییر خواهد کرد، کاملا اشتباه است. این نکته همیشه باید مدنظر قرار گیرد که شخصیت افراد در طول زمان تغییر چندانی نخواهد کرد.

البته شخصیت انعطاف‌پذیر است ولی نمی‌توان تغییرات اساسی در آن ایجاد کرد. فرض کنید فردی درون‌گرا می‌خواهد با فردی برون‌گرا ازدواج کند. این دو نفر ویژگی‌های متضاد زیادی دارند که ممکن است باعث آزار دیگری شود ولی از طرفی، ویژگی‌ای مانند تندمزاجی بهتر است در طرف مقابل فرد نباشد چون اگر قرار باشد هر دو طرف ازدواج تندمزاج باشند، در مواقع بحرانی هیچ یک کوتاه نخواهند آمد. البته در مقابل یک فرد تندمزاج نباید یک فرد آرام قرار گیرد چون یکی با عجله عمل می‌کند و دیگری بسیار کند و با آرامش که این نیز مشکل‌ساز خواهد بود.

 

کدام تیپ شخصیتی بهتر است؟ 

از نظر روان‌شناسی نمی‌توان گفت کدام تیپ شخصیتی بهتر است و این سوال مانند این است که بگوییم شب بهتر است یا روز؟ طبیعتا در روز کارایی خاصی داریم و در شب‌ها باید استراحت کنیم تا انرژی برای شروع روز بعدی داشته باشیم. لازم است کمی با تامل به این مقوله نگاه کنیم. نمی‌توان طیف شخصیتی خاصی را برتر دانست. گاهی لازم است فرد سرعت عمل با دقت را با هم داشته باشد ولی خوب است که افراد مجموع صفات مثبت و کارآمد را بیشتر داشته باشند.

مجموع صفاتی که باعث می‌شود فرد سازگاری بیشتری با محیط کار، زندگی خانوادگی، افراد پیرامون و… داشته باشد برای زندگی لازم است و باعث کسب موفقیت بیشتر در زندگی می‌شود. البته یک صفت ممکن است در بعضی مواقع مفید عمل کند و برعکس در بعضی مواقع مضر باشد.

مثلا جزء‌نگری باعث می‌شود دقت زیادی روی کار داشته باشیم ولی جزءنگری و تمرکز روی سخنان تک به تک افراد و تفسیر آنها می‌تواند دردسرساز باشد. گاهی لازم است فرمانبردار باشیم ولی گاهی باید مسلط بر کار و محیط خود باشیم. اگر برخی ویژگی‌ها برای زندگی روزمره و ارتباطات فردی و بین‌فردی مزاحمت ایجاد کند، مانع رشد خواهد شد. چنین ویژگی‌هایی منفی محسوب می‌شوند و باید درصدد اصلاح آنها برآمد.

کدام شغل برای کدام تیپ شخصیتی مناسب‌تر است؟ 

تیپ شخصیتی A: این افراد شتاب زیادی در عملکرد و صحبت کردن دارند. کمتر گوش می‌دهند و مستبد، جاه‌طلب و پرخاشگرند. صبر و حوصله کمی دارند و به همان اندازه آستانه تحمل پایینی دارند. به علت استرس بالا مستعد بیماری‌های قلبی-عروقی و فشار خون هستند، همیشه پرکارند و برای انجام کارها شتاب دارند و سعی می‌کنند در مدت زمان کم همه کارها را با هم انجام دهند. آنها حتی در تعطیلات هم باید کاری انجام دهند. به‌طور کلی، تفکرشان بر این مبناست که استراحت باید کم و کار باید زیاد باشد.

اگر چنین افرادی برای انتخاب همسر، فردی با تیپ شخصیتی خودشان انتخاب کنند، ازدواج ناموفقی خواهند داشت چون این دو قطب شبیه هم هستند؛ یعنی هر دو بی‌طاقت و پرخاشگرند و در مقابل مشکلات زندگی واکنش‌های مشابه نشان می‌دهند. پس مشکل‌آفرین خواهند بود. البته باید این نکته را اضافه کنیم که افراد با این تیپ مدیران موفقی می‌شوند و با خصوصیاتی که دارند در کارهای مدیریتی می‌درخشند ولی در مشاغلی که نیاز به حوصله و آرامش دارد مانند معلمی، پرستاری، مشاوره و… کارآمد نیستند.

تیپ شخصیتیB : چنین تیپ‌هایی انسان‌های آرام، شاد، بی‌خیال، صبور، انعطاف‌پذیر، سازگار، خونسرد و کمتر رقابتی هستند و مهم‌ترین اشکال این افراد دقیقه نود بودن است؛ یعنی عمدتا کارها را به دقایق آخر می‌سپارند. مشاغل حساسی مانند آتشنشانی، کار در اورژانس و… که نیاز به زمان‌سنجی و دقت کافی دارند اصلا مناسب این افراد نیستند.

تیپ شخصیتیC: این افراد درون‌گرا هستند، به جزییات توجه می‌کنند و حساس، دقیق و سختگیر هستند. چنین افرادی بیشتر تمایل دارند کارها را به‌طور شخصی انجام دهند و علاقه ندارند در کارهای گروهی شرکت کنند. کار با رایانه، حسابداری و به‌طور کلی اعمالی که نیاز به ارتباط‌های اجتماعی ندارند برای این تیپ‌های شخصیتی مناسب هستند.

تیپ شخصیتیD: این افراد معمولا مطیع و فرمانبر هستند و اغلب به امور اجرایی می‌پردازند. هدفشان هم این است که با اجرای درست امور تایید دیگران را به دست آورند اما در صورتی که مورد تایید واقع نشوند، ناراحت می‌شوند. آنها به‌دلیل اعتماد به‌نفس پایینی که دارند، از تایید نشدن می‌ترسند.


گردآوری : بخش روانشناسی پویه

منبع : بیتوته | beytoote.com


 

آپلود عکس

[ad_2]

لینک منبع

۵ طرز تفکر مضر برای سلامت روان

[ad_1]

آپلود عکس

به گفته موسسه ملی بهداشت روان ، از هر ۵ آمریکایی یک نفر از بیماری و مشکلات روانی رنج می‌برد. با اینحال، بیشتر افراد مشکلات خود را پنهان می‌کنند و دوست ندارند سایر افراد از آن آگاهی داشته باشند. این افراد یا از وجود بیماری خجالت می‌کشند و یا اینکه نمی‌دانند چه کاری باید انجام دهند.متاسفانه بیشتر افراد زمانی که متوجه بیماری خود می‌شوند، حس شرمندگی یا عصبانیت نسبت به خود دارند.همچنین این افراد از قضاوت‌های سایرین نیز می‌ترسند. آنها از اینکه دوستان خود را از دست بدهند و یا رابطه‌ی خوبی با دیگران نداشته باشند نگران و ناراحت‌اند.

اگرچه بیشتر افراد در جوامع امروزی از بیماری‌ها و مشکلات روانی آگاهی کافی دارند اما هنوز مبتلا شدن به این نوع بیماری ننگی برای افراد است. از آنجایی که اشتباهات و تصورات غلطی در مورد چنین بیماری‌هایی وجود دارد ، امیدواریم بتوانیم در این مقاله آگاهی بیشتری در افراد ایجاد کنیم.

در زیر ۵ چیزی که می‌تواند به سلامت روان آسیب برساند را بررسی می‌کنیم:

۱.فکر کردن در شرایط مطلق:

اغلب اوقات ، افراد مبتلا به اضطراب و یا افسردگی سیاه و سفید فکر می‌کنند. آنها هیچ ناحیه‌ای را بین این دو در نظر نمی‌گیرند و معتقد هستند که یا از نظر روانی بیمارند و یا اینکه کاملا سالم هستند. اگرچه شما در حال حاضر ، احساس خوبی ندارید و از بیماری روانی و روحی رنج می‌برید اما این بدین معنی نیست که شما کاملا بیمار هستید. به یاد داشته باشید که هر چیزی که به آن بیندیشید به سراغ شما خواهد آمد بنابراین هرچقدر مثبت فکر کنید می‌توانید افسردگی ، اضطراب و استرس را از خود دور کنید و زندگی راحت‌تری داشته باشید. افکار خود را به چالش بکشید. از خود بپرسید آیا این واقعا صحیح است ؟ در بیشتر مواقع افکار می‌توانند کنترل بدن ما را به طور کامل در دست بگیرند. پس سعی کنید از افکار خود سوال‌های متعدد بپرسید و به یاد داشته باشید که بیشتر افراد خود را جایی بین سلامتی و بیماری ذهنی قرار می‌دهند. در حقیقت ، بر اساس یافته‌های وزارت بهداشت آمریکا، تنها ۱۷ درصد از افراد بزرگسال در آمریکا سلامت روانی مطلوب برای خود در نظر می‌گیرند.

۲.فرض بازنده بودن و یا اینکه هرگز نمی‌توانید به سلامتی روانی مطلوب دست یابید:

بیشتر افرادی که دارای مشکلات روحی و روانی هستند معتقدند که برای همیشه در این وضعیت باقی خواهند ماند و هرگز نور امیدی وجود نخواهد داشت. این افکار سیاه و سفید می‌تواند فرد را نیز به یک انسان ناامید و سیاه تبدیل کند.بنابراین اجازه‌ی ورود این افکار به ذهن را ندهید. اگرچه رسیدن به پایداری ذهنی می‌تواند زمانبر باشد و به تلاش فراوان نیاز داشته باشد اما این بدین معنی نیست که راهی برای برگشت به زندگی عادی وجود ندارد. شما می‌توانید سلامتی خود را به طور کامل بدست بیاورید اما باید اراده کنید. باید کنترل زندگی خود را در دست بگیرید و بتوانید شرایط را به نفع خود تغییر دهید. به یاد داشته باشید که اعتقاد داشتن همانند دیدن است اگر شما یک زندگی شاد ، سالم و زیبا را متصور شوید همین موضوع در واقعیت نیز برایتان رخ خواهد داد. هرگز تسلیم نشوید زیرا هر چیزی در زندگی ارزش تلاش را دارد.

۳.اعتقاد به اینکه نمی‌توانید به تنهایی مشکل خود را بهبود ببخشید:

در حالیکه داروها می‌توانند وضعیت روانی فرد را بهبود ببخشند، اما بیشتر این موارد دارای لیست طولانی از مواد مضری هستند که می‌تواند عوارض جانبی بر روی فرد داشته باشد.همچنین بیشتر این داروها به شدت اعتیاد آور هستند ، بیشتر افرادی که از آنها استفاده می‌کنند به سختی می‌توانند از آن خارج شوند. مطالعات انجام شده نشان می‌دهد که مراقبه و تمرکز حواس بسیار موثر تر از دارو بوده و می‌تواند اثرات معجزه اسایی در درمان اضطراب و افسردگی داشته باشد. همچنین یک رژیم غذایی سالم و متعادل، ورزش، روابط سالم ، یک شغل خوب و خودمراقبتی می‌تواند بیماری روحی را بهتر کند.شما بسیار قدرتمند هستید بنابراین به جای استفاده از داروهای شیمیایی ، سبک زندگی خود را تغییر دهید و سپس شاهد بهبود مشکلات روحی خود باشید. به همین سادگی !

۴.زمانی که به کمک نیاز دارید از کسی کمک نمی‌گیرید:

به خاطر ننگی که در مورد مشکلات روحی وجود دارد ، بیشتر بیماران احساس شرمندگی و ترس دارند و به همین خاطر نیز از کسی درخواست کمک نمی‌کنند. آن‌ها در سکوت رنج می‌برند و بعد از حاد شدن مشکل به یک فرد متخصص مراجعه می‌کنند. با اینحال، شما نباید به خاطر اضطراب و یا افسردگی احساس شرمندگی داشته باشید زیرا بیشتر افراد بزرگسال در جامعه تجربه‌‌ی چنین بیماری‌هایی را در طول زندگی خود داشته‌اند.باید یاد بگیرید که به تنهایی نمی‌توانید با تمامی مشکلات زندگی بجنگید.دوستان، اشنایان و حتی یک پزشک می‌تواند به شما کمک کند تا حس بهتری داشته باشید. شک نکنید.

۵.احساس پستی در مقابل دیگران دارید:

باید به خاطر داشته باشید که شما ارزش کمتری نسبت به دیگران ندارید. هر انسانی بر روی کره خاکی ، دارای ارزش والایی است. خود را دوست داشته باشید زیرا این موضوع به شما کمک می‌کند روند درمان سریع‌تری داشته باشید. اضطراب، افسردگی و استرس به دلایل متعدد افراد را درگیر می‌کند اما تمرکز حواس، پذیرفتن واقعیت و عشق به خود می‌تواند شروع درمان باشد. به یاد داشته باشید که سایر افراد نیز ممکن است همین مشکل را داشته باشند ، هر کسی ممکن است با مشکلی در زندگی مبارزه کند ، بنابراین هیچ کس ارزش بیشتری نسبت به دیگری ندارد. هرگز خود را پست نشمارید. شما نیز همانند سایر افراد جامعه حقی برای خود دارید بنابراین به خاطر داشتن مشکلات روحی خود را از این حق محروم نکنید. بیشتر افراد در زندگی با مشکلات مختلفی مواجه می‌شوند اما این موضوع باعث تبدیل آنها به یک فرد بد و پست نخواهد شد. در حقیقت، این مشکلات هستند که از شما یک انسان قوی ، محکم، زیبا و چند وجهی می‌سازند. همیشه به خاطر داشته باشید که الماس حاصل فشار بیش از حد است و همین امر نیز آن را به سنگی قیمتی تبدیل کرده است. جنگی که در درون شما وجود دارد می‌تواند شما را به یک فرد با ارزش، مناسب وشجاع تبدیل کند. پس خود را باور داشته باشید. اجازه ندهید این مشکلات از ارزش درونی شما بکاهد.

آپلود عکس

[ad_2]

لینک منبع

چگونه خود و زندگی مان را بیشتر دوست داشته باشیم ؟

[ad_1]

چگونه خود و زندگی مان را بیشتر دوست داشته باشیم ؟

چگونه خود و زندگی مان را بیشتر دوست داشته باشیم ؟

 

ما انسان ها خیلی راحت به بدترین منتقد خود تبدیل می شویم، این عیب جویی از خود با مواردی مانند بالا رفتن سن ممکن است بدتر هم شود. همه ی ما چه بخواهیم چه نخواهیم سنمان بالا می رود، با بالا رفتن سن ممکن است یک فرد احساس بدبختی کند و یا می تواند بیاموزد که چگونه با این موقعیت روبرو شود و به آن لبخند بزند. اینطور که پیداست افراد با بالا رفتن سنشان، بهتر می توانند معنای حقیقی دوست داشتن خود را درک کنند. بنابراین ما با چند شخص جا افتاده که در طول زندگی آموخته اند چگونه خود را دوست بدارند صحبت کردیم و آنها توصیه هایشان را در اختیار ما قرار دادند.

 

بیاموز که به خودت بخندی

زندگی را نباید زیاد جدی گرفت و این را باید دانست که موقعیت چه در درون خودمان و چه در دنیای بیرون، دائما در حال تغییر است. به جای احساس گناه و قضاوت خود، می توان به خود خندید و در چالش های زندگی موارد بامزه پیدا کرد. برای مثال اگر در کلاس یوگا خواستید حرکتی انجام دهید، اما تمرکزتان را از دست دادید و زمین خوردید به جای احساس نا امنی در میان دیگران و فکر کردن به اینکه دیگران چه می گویند، به اتفاقی که افتاده بخندید. حقیقت این است که دیگران آنقدر درگیر و متمرکز روی کار خود هستند که به سختی متوجه اتفاقی که برای شما افتاده می شوند و اگر دیدید کسی چپ چپ نگاه می کند به خندیدن ادامه دهید، خنده مانند گردگیر همه چیز را پاک می کند.

 

دیگران را ببخش تا خودت را ببخشی

این درس سختی است، اما باید آموخت کسانی که در زندگی به ما ضربه زده اند را ببخشیم و قبول کنیم، این کار به ما اجازه می دهد تا خود را نیز بتوانیم ببخشیم. برای رسیدن به این درجه از بخشش، خود را جای فرد مقابل قرار دهید و سعی کنید چشم انداز او را درک کنید. این کار کمکتان می کند بی مهری و یا عصبانیت فرد دیگر را زیاد شخصی قلمداد نکنید، در مقابل به خودتان نیز زیاد سخت نمی گیرید. رها کردن خشم و عصبانیت، کمک می کند به همان اندازه تحمل و بخشش خود برایمان آسان شود.

 

 روی دوستی سرمایه گذاری کنید

انسان در طول زندگی باید با افراد فوق العاده ای که برایش اهمیت قائل هستند رابطه برقرار کند و سعی داشته باشد که این رابطه را حفظ کند. می توان از هر مناسبتی استفاده کرد تا دوباره این افراد را دور خود جمع کرد. وقتی کسانی اطرافمان باشند که ما را به خاطر آنچه هستیم دوست دارند، کمکمان می کند خود را بپذیریم و دوست داشته باشیم.

 

برای خود هدف پیدا کن

چیزی پیدا کنید که به آن اشتیاق دارید و برایش وقت بگذارید. شاید دوست داشته باشید که وزن کم کنید، تلاش و رسیدن به این هدف باعث می شود احساس خوبی درباره خود پیدا کنید و بیشتر از قبل خودتان را دوست بدارید.

 

هر روز کمی ورزش کن

هر روز مقداری ورزش کنید تا بدنی آماده داشته باشید. با این کار زمانی که به آینه نگاه می کنید از اینکه می بینید تلاشتان تاثیر گذار بوده لذت می برید. می توانید دیگران را نیز با خود همراه کنید تا هم به خود و هم به آنها کمک کرده باشید. مفید بودن برای خود و دیگران باعث می شود بیش از پیش، خودتان را دوست داشته باشید.

 

 مدتی را با خود باش

زندگی پرمشغله و دشوار است و اگر بخواهید دائم مشغول کار و اطرافیان خود باشید خسته خواهید شد. هر چند وقت یک بار ، مدتی را تنها سپری کنید. با صدای درون با خود صحبت کنید، گذراندن وقت به این شکل کمک می کند ارزش افکار و انتخاب هایتان را بسنجید و به آنها فضا و زمان بدهید تا رشد کنند و قوی شوند.

[ad_2]

لینک منبع